روزنگاری اجرای مجلس سیاه بازی
یک : اجرا در چهاردهمین جشواره بین الملی آیینی سنتی
حکایت بیژن و منیژه حکیم ابوالقاسم فردوسی به دفعات دستمایه ی نمایش گران سنتی و تئاتری های امروز ایران زمین قرار گرفته است.این بار گروه تماشا "مجلس سیاه بازی بیژن و منیژه " را با تجربه ی هنرمندان نمایش تخت حوضی وبازآفرینی های گروه در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه آورده است.نمایش بیژن و منیژه دهه ی پنجاه با بازی استاد سعدی افشار به روی صحنه رفته بود . اکنون از آن اجرا کاست صوتی و چند تایی عکس موجود است. بنای کار گروه ما نیز همان داستان بود و غلام سیاهی را برای بیژن به نام «خجسته »به داستان اضافه کردیم.تمرین های اولیه برای داستان توسط کارگردان تعریف می شد.نقش ها به افراد داده می شد. به غیر از خجسته کسی نقش ثابت نداشت . کارگاه نمایشی شکل گرفت . بداهه پردازی ها را ضبط می کردیم. در جلسه بعد قسمت هایی به ان اضافه می شد یا از آن کم می گردید.نویسنده هم در کنار کار بود روزانه متن را می آورد . با نوشتن صحنه ی نمایش باز همان شیوه تمرین را ادامه دادیم تا به چها چوبه کلی مد نظر کارگردان رسیدیم.در این قسمت با اثری روبرو بودیم دارای جلوه هایی از کمدی ،دیالگ هایی گاه کوتاه و گاه بلند و نقش ها تقریباً ثابت شده بودند.از این جا به بعد شیوه ی تمرین تغییر کرد .روزهای تمرین براساس یازده صحنه ی بیژن و منیژه و تعداد بازیگران در گیر در آن صحنه ها تقسیم شد. در تمام روزها خجسته و بیژن می بایست می آمدند.حال صحنه ها را به تفکیک می گرفتیم.آقای کارگردان در قلمرو تقلید و نقش پوشی با پشتوانه ی بزرگ تجربی و علمی اش در حیطه نمایش های ایرانی تیشه را در دست گرفت تا این پیکره را تمیز و زیبا کند. موقعیت کمدی شکل گرفته اگر شیرین بود و خوب جای گرفته بود حفظ می شد و اگر نه با دیالگی و عملی آنرا درست می کرد. برای مثال در صحنه ی بازگشت خجسته و قتی از او می خواهند گزارش اتفاقات را بدهد در متن دیالگ نویسی شده بود اما بسیار طولانی و برای تماشاگر تکراری به نظر می رسید .تصمیم بر این شد داستان به چهار قسمت تقسیم شود و خجسته با رقص سیاهش هر قسمت را شروع کند و به قسمت اصلی که می رسد با ایستایی بر خلاف جمله ای که می گوید فضایی کمدی خلق کند. موقعیتی شاد و دیدنی خلق شد.در مواقعی هم از دیگر نمایش های ایرانی استفاده شد مانند مخالف خوانی در تعزیه و نقالی .
قسمت های نمایشی بیژن و منیژه به نزدیکی های مقصد که رسید به سراغ قسمت های منزل رفتیم .جا نمایی آنها میان صحنه های نمایش و تکمیل قسمت های نوشته شده . پیدا کردن رابطه میان داستان و قسمت های نمایش بیژن و منیژه قدم بعدی بود. استفاده ای که از برخورد افراسیاب با منیژه و حرکت رستم برای نجات بیژن و... .
نمایش آماده شده بود . چند تمرین آخر را کامل از اول تا به آخر می گرفتیم و سمباده کاری نهایی را آقای کارگردان انجام می دادند.
از طرف دیگر تهیه کردن لباس و دیگر ملزومات صحنه بود .آرشیو لباس به هم ریخته و سردرگمی در آن آرشیوی که نه سر داشت و نه ته.البته ناگفته نماد مهربانی ها و لطف های آقای مسئول که با دلسوزی و صبر در تمامی رفت و آمد های ما با لبخند به ما کمک می کرد.
شب اجرا ی جشواره رسید آقای طراح صحنه و گروهش دست به کار شدند. خانه ای قدیمی را باید می ساختند و کمتر از بیست و چهار ساعت وقت داشتند. اما به حق خوب دکور را آماده کردند.روز اجرا افراد گروه آمدند. لباس ها را پوشیدند ،جاهایی از متن که به نظرشان هنوز صد در صد آماده نبودند تمرینی کردند. گروه تماشا ظهر آماده ی اجرا بود . ناهاری دست جمعی و دور هم در کافه تئاتر سنگلج خوردیم. بازیگران لباس پوشیدند و آما ده برای بازبینی شدیم. باز بین محترم آمدند کار را دیدند و تذکرات خودشان را دادند و رفتند. نزدیک اجرا شده بودیم. همه چیز آماده برای یک اجرا خوب شده بود . تنها نگرانی عدم تحمل تماشاگران در این سه ساعت اجرا بود.
سالن پر از تماشاچی شد. پیش پرده خوانی اجرا شد .فضای شادی در سالن حکم فرما شده است. نمایش شروع شد .قسمت خونه تا نیمه رفته بود ولی هنوز همان دلشوره بود .شاغلام آمد شروع کرد به خواندن «امروز فردا کردم تا تو رو پیدا کردم»همراهی تماشاچیان کمی از دلشوره کاست.قسمت های نمایشی بیژن و منیژه شروع شد با آمدن خجسته و همان اولین دیالگ هایش خیالمان راحت تر شد. نمایش را بدون وقت استراحت تا پایان اجرا شد.
اجرای اول مجلس سیاه بازی بیژن و منیژه به خوبی پایان یافت.
استاد سعدی افشار و آقای احمد علامه دهر و آقای جواد انصافی و دیگرانی در جمع ما حضور داشتند.
ازاین به بعد هرروز برایتان نکته ها اتفاقات و مهمانها ی ویژه اجرا ها برای شما می نویسم
دو : اولین اجرای عمومی ویژه دانشجویان تاتری
مقدمه:
برای اجرای عمومی اولین کار بعد از تمرین دوباره و مرور صحنه ها تکمیل لباس برای اجرا و آوردن دکور به تماشاخانه سنگلج بود. برای آوردن دکور با باربری هماهنگ شدیم و دکور آورده شد اما زخمی و آسیب دیده . آقای طراح صحنه و گروهش دست بکار شدند . در شلوغی پشت صحنه که هنوز وسایل دکور اجرای قبل باقی مانده و فضای خالی برای برپا کردن دکور غوغا می کرد.اما هم لباس ها آماده شد و هم دکور.
۲۴آبان ماه اکثر گروه ساعت ۱۴ در تماشاخانه حاضر بودند. لباس ها را پوشيدند و آقاي طراح لباس و دستيارش چك نهايي را كردند . آقاي كارگردان صحبت هاي نهايي را كردند .تذكراتي براي حفظ ريتم اجرا و تغيير كوچكي كه در شروع و پايان نمايش (قسمت خانه ) داده بودند را يا آوري كردند.
ترانه اي قديمي با صداي استاد مرتضي احمدي پخش شد . تماشاگر ها وارد سالن شدند و پرده باز شد. اما نكات اين اجرا:
1- بيژن فرمان «ايست خبردار» داد خجسته با ژستي ايستاد . در جواب اين چه طرز ايستادن است ؟ گفت : آرم جشواره دانشجويي كه با كف تماشاچيان همراه شد .
2- گرگين براي گفتن ديالگ هايش به مانند اخبار گوهاي اخبار ناشنوايان عمل كرد . اما او با حركات دستش تصوير سازي هايي مي كرد كه در پيدا كردن رابطه ي ميان گفتار و آن تصوير ها جلوه هايي از كمدي رخ مي داد
3-تكه ي زنجير پاره كردن اين دفعه بر خلاف جشواره كه خجسته قهر مي كرد . همه زير آب خجسته را پيش كارگردان مي زدند تا خودشان جاي او را بگيرند.
۴- يكي از اتفاقات معمول اما نا زيباي اجرا هاي اول فراموشي تعداي از ديالگ ها ي بازيگران و اشتباه هميارهاي صحنه در نگهداري پرده و جابجايي دو صحنه از خانه و بيژن و منيژه بود.
سه : اجرا برای دانشجویان غیر تآتری
امروز ۲۵آبان ماه است . همه تا ساعت ۱۷ در تماشاخانه حاضر بودند . آقای کارگردان تذکراتی را به بازیگران در مورد صحنه هایی که دیروز کامل و بر مبنای تمرین های شده کاملا اجرا نشده بود دادند. با خجسته و کیخسرو هم جداگانه تمرینی کردند تا نعل وارونه ای که اجرا می کنند شیرین تر اجر شود.اهالی تماشاخانه هم پشت صحنه را تمیز و مرتب کردند.
پرده باز شد .ریتم شروع بهتری نسبت به شب قبل داشتیم . عمل های نمایشی و دیالگ ها هماهنگ جلو می رفتند. شاغلام که آمد با دست پر برای خوش آمد گویی و همراه کردن تماشاچیان فضا برای نمایش بیزن ومنیزه آماده تر کرد.
۱- خجسته گزارش میدان نبرد گرگین را کوتاه تر و شیرن تر و تصویری تر اجرا کرد.
۲- در قسمت زنجیر پاره کردن بعد از اینکه تمام کناه ها به گردن خجسته افتاد تمامی تماشاچیان با با دست زدن های خود از او حمایت کردند.
۳ - خجسته در تنهایی اش آواز می خواند تماشاچی به به گفت خجسته جوب داد به تو مربوط نیست برا خودم می خوندم
۴-گریز های این اجرا خوب جواب داد.
۵- امروز تولد علی جباری بود
. در پایان خجسته این را اعلام کرد . علی با کمونچه اش شروع به زدن تولد مبارک کرد و همه ی تماشاچیان برایش تولد مبارک خواندند و دست زدند.
چهار اجرا در یک شب بارانی
هوای تهران امروز بارانی است به نزدیک تماشا خانه که می رسی بوی نم همه جا را گرفته است، همه راس ساعت مقرر امدند و گریم شدند و اماده اجرا. اقای کارگردان تصمیم بر این گرفته بود که تغییراتی در ابتدای نمایش بدهد تا هم تماشا یان با فضای خانه و اهالی ان بیشتر اشنا شوند هم اندکی از اطلاف وقت نمایش جلوگیری شود پس گروه موسیقی از همان ابتدا در جای خود نشسته اند. در این میان رابطه ای میان عشرت - خدمتکار منزل - و علی بلبل تعریف کرد.عشرت بلبل را دوست دارد ولی بلبل نه. چند دیالوگی میان انها رد و بدل شد. کریم اقا امد او به جر و بحث انها پایان داد. در این میان اقا داود که وارد شد تکه ای به بلبل انداخت و گفت: بلبل اینجا همان خونه ای که عشرت خانوم توش کار میکنه.بلبل اعتراز کرد و اقا داود بیرون رفت و نمایش ادامه پیدا کرد
یک : خجسته از دیروز شروع کرده است به جانمایی جلوه هایی تازه از قابلیت های سیاه در نمایش تخته حوزی بیشترین مورد هم در گریزهایی است که می زند.
دو : گرگین زبان تصویری اش را کاملتر کرده است.
سه : خجسته در صحنه ای که لباس زنانه به تن میکند شیرین کاری خنده اوری اضافه کرد.
چهار : دایه با اغراق میمیکش در خلق لحظه های شادی اور به خجسته کمک خوبی می کند.
پنج: امروز تماشاچیان با خودشان عهد بسته بودن بلند نخندند و دست هم نزنند.به ارامی میخندیدند و با بشکن های ارام اهنگ ها را همراهی می کردند. بسیار دیدینی بودند!
پنج : اولین اجرای آخر هفته( اجرایی پر از حاشیه)
تماشاخانه ی سنگلج در روز های پایانی هفته دارای تماشاچی بیشتری بیشتری است و سالن اجرا پر است. امروز نیز چنین بود اما ترافیک شهری باعث شد تعدادی از تماشاچیان دیر تر برسند و آقای مسئول سالن با اینکه هنوز در پایین صندلی های خالی بود آنها را بالکن راهنمایی کند. قبل از اجرا آقای کارگردان بیژن و منیزه را فرا خواند .آنها در صحنه ای روبروی هستند. بیژن قصد ترک سرا پرده ی منیزه را دارد اما منیژه قصد دارد مانع شود. بازیگران در کنار دیالگ هایی که می گفتند و اندکی چاشنی میمیک صحنه را اجرا می کردند. آقای کارگردان به بیژن گفت : ردایت را بردار و یک آستین آن را بپوش و قصد حرکت کند در این هنگام منیژه به او نزدیک شو وهمزمان با گفتن دیالگ سر آستین را بگیر و ردا را از تن بیژن بیرون بیاور و مانع رفتن او بشو . آنها با هم چند باری تمرین کردند .و این تصویر سازی جلوه ای تازه به این صحنه در اجرا داد.شا غلام مثل تمام پنجشنبه های گذشته با جعبه ای شیرنی آمد. اما چرا اجرای امروز را پر حاشیه می گم
الف)خانه ی کریم آقا بلاخره چراغونی شد و ریسه های لامپ های رنگی فضایی تازه به خانه داد.
ب)صندق لباس بنگاه شادمانی تماشا لکه گیری شد و بر چسب هایش نیز نصب شد
پ)خانم منشی صحنه و خانم هم خوان جز غایبان اجرای امشب بودند.
ت)از بلند گو های داخلی تماشاخانه صدای حرف زدن دو نفر می آمد اما هرچه آقای مسئول صدا و آقای مدیر صحنه تلاش کردند منبع صدا پیدا نشد و آن دو نفر تا پایان نمایش به حرف زدنشان ادامه دادند.
ج) آقای پدری همراه با نوزداشش و خانواده ی محترمش برای دیدن نمایش آمده بودند. آقای مسئول سالن اجازه ورود به ایشان ندادند اما آقای پدر شروع کرد به خواهش کردن و صغرا و کبرا در مورد ساکت بودن و خواب بودن فرزند دلبندش . نمایش شروع شد و صدای گریه نوزاد در سالن پیچید . آقای مسئول سالن انها را به بیرون سالن راهنمایی کرد ولی اقای پدر اصرار داشت حتما نوزاد دلبندش این مجلس نمونه سازی شده را کامل ببیند به بالکن رفت و هیچ کس را از صدای فرزندش محروم نکرد. از آقای پدر خواسیم به داخل سالن نیاید . ابتدا ناراحت شد که فرزند دلبندم من نبوده که گریه می کرده است و بعد هم خواست بهای بلیط اش را پس بگیرد. سنگلجی هاهم که نمی توانند ناراحتی کسی را بیبنند و تحمل کنند با اینکه نیمی از نمایش را دیده بود و گروه اجرایی ،تماشاچیان ،آقای مسئول سالن را عاصی کرده بود پول بلیط را کامل ر گردادند.
اما نکته های اجرای امشب
1) آقای کارگردان برای اینکه چهار تا از بازیگران بعد از این اجرا باید در سالنی دیگر کاری را اجرا می کردند و ساعت پایان نمایش ما با ساعت شروع ان نمایش همزمان است تغییری در پایان بندی نمایش داد تا انها بتوانند به آن اجرا برسند.
2) افراسیاب در صحنه ای که پیرا ن برای پادر میانی امده است در اوج عصبانیت اش برای چند ثانیه مکثی می کند. نگاهی به پیران می کند سپس پیشنهاد او را قبول می کند. تمام سالن با او سکوت کردند حتی صدای آن دو نفر نیز از بلند گو نمی آمد . لحضه ای تاثیر گذاری شکل گرفت.
3) خجسته امشب در جایی که باید در صندق می رفت به جای پا از سر وارد شد . بازی که با پا هایش کرد لحضه ای شاد را خلق کرد
شش: اجرایی خوب با تماشاچی شاد
امروز همه سر موقع آمدند. طبق سنت تماشاخانه این جمعه هم تماشاچی خوبی آمده بود. اعضای گروه به موقع آمدند و برای گریم آماده شدند.بازیگران صحنه ی کاروانسرای بین راهی نیز با هم دیالگ مرور می کردند . آقای طراح حرکات موزون از عملکرد نگهبانان و ایستایی شان در روی صحنه راضی نیست .با آنها تمرینی چند باره می کند و نکاتی را یاد آور می شود. کاروان سرای بین راهی را به درخواست بازرگان یکم شکل گرفت . صحنه را بازی کردند . بده بستان های دیالگی را مرور کردند . ازرگان یکم به آن دوی دیگر کمک کرد تا نقش را بهتر از آب در بیاورند. در این میان کیخسرو هم نکاتی را گفت و بازرگان دوم با okگفتن نکات آنها را پذیرفت. تماشاچیان وارد سالن شدند .نمایش شروع شد . نوبت به قسمت خوش آمد گویی شاغلام رسید . شاغلام سه تا لطیفه را چاشنی خوش آمد گویی اش کرد.تماشاچی ها ی امروز در خواندن همراهی با شاغلام ی نظیر بودند.نمایش شروع شد .اجرای خوبی بود.
1- خجسته برای صحنه ای که لباس زنانه می پوشد امشب نیز شیرن کاری را اضافه کرد . بعد از پوشیدهن دامن و جلیقه پاچه ی شلوارش را تا زیر زانویش بالا کشید .جوراب مشکی بلندی را که پوشیده بود نمایان شد و با راه رفتن فشنی اش آن را کامل کرد.
2- بازرگان یکم در لحظه دیدن منیژه شعری را با همراهی تمبک می خواند و به او نزدیک می شود . آقای کارگردان با مشاوره آقای طراح حرکات موزون ،طراحی حرکتی را برای این صحنه در نظر گرفته بودند. امشب بازرگان یکم در نگاه اول ایستی کرد لبخندی زد و دو قدم نزدیک شد .در قسمت غنچه ی نشکفته امد با همان رقصش نشست و در قسمت بعدی با همان حالت بلند شد.در ادامه که به نزدیکی منیژه رسید حرکت خودش را با رقصاندن گردنش کامل تر کرد
3- علی بلبل تکه کلامی را برای خودش پیدا کرده است . همچنین در قسمت زنجیر پاره کردن رقص با پرده ی تماشاخانه اش دیدنیست.
4- خجسته رستم را هم بی نصیب نمی گذارد در صحنه ای با او حرف تو حرف کار می کند که خوش نشسته است
هفت: اجرا یی آرام و روان
رسمی در تماشاخانه وجود دارد که هفته ی اول گروه اجرایی می تواند مهمانهایی بیشتر از آنچه در روزهای دیگر برایشان در نظر گرفته شده دعوت کنند. امروز ما هم به سهمیه امان برگشتیم. خوشبختانه تآتر های خوبی به در تهران در حال اجرا است و هرکس با هر سلیقه ای می تواند تآتری که می خواهد را تماشا کند. اعضای گروه تماشا هم به خود می بالنند . ایرانیانی که در پی شادی و نشاط هستند به سراغ آنها می آیند.
نمایش شروع شد .قسمت خونه از ثبات بیشتری برخوردار شده است . بلبل با تعصب خاصی روی آکتور بودن و هنرمند بودن بازیگران تاکید می کند از اینکه آقاکریم به آنها مطرب می گوید شاکی است.آفاق سردسته است دلش می خواهد همه را راضی نگه دارد – نویسنده این خصلت را از آقای کارگردان برداشته کرده و برای آفاق نوشته است- از طرفی به حسین دلداری می دهد از طرفی با یاسمن همدردی می کند و از کریم آقا هیچ گله ای ندارد .
1- شاغلام امروز در خوش آمد گویی اش مجبور به تذکر دادن در مکورد خاموشی تلفن های همراه و نخوردن تنقلات در سالن شد.
2- رضا و یاسمن با اینکه در ظاهر نقش کمی در کار دارند اما بازی در سکوت خیلی خوبی انجام می دهند. رضا در صندلی پایین پای یاسمن نشسته هر از گاهی به یاسمن نگاه می کند و یاسمن لبخند بر لبانش خشک می شود. این دو در این لحظات خوب عمل کرده اند حتی در صحنه ای که با زیگران به اصطلاح زنجیر پاره می کنند و هیچ کس نمی تواند جلوی خنده ی خودش را بگیرد رضا عبوسانه به آنها نگاه می کند. یاسمن بیچاره که نیم خیز شده است. خنده اش را جمع می کند و چادر روی صورتش می کشد.
3- خوشبختانه اجرا ی نمایشی که باعث می شد گرگین در صحنه ی آخر نباشد تمام شده و او بی دلشوره تا پایان نمایش همراه گروه است.
4- خجسته در صحنه سرچاه پیشنهاد ی برای رها شدن بیژن دارد. از کوه کناری سنگی دو برابر سنگ روی چاه بیاورند روی آن بگذارند تا سنگ خورد شود . رستم می پرسد ان سنگ دوم را چه کنیم . جواب می دهد یه سنگ بزرگتر می یاریم و ادامه می دهند . رستم اخر سر می گویید این گونه که باید از شب تا صبح سنگ بیاوریم خجسته جواب می دهد "شما کارتو بکن اضافه کاری تو بگیر"



